« من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام نارا حتیها را تحمل کنم، رنجها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را براى دیگران روشن کنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقیقت را سیراب کنم.
اى خداى بزرگ، من این مسئولیت تاریخى را در مقابل تو به گرده گرفته ام و تنها تویى که ناظر اعمال منى و فقط تویى که به او پناه میجویم و تقاضاى کمک میکنم.
ا ى خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانى که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر میفروشند ثابت کنم که خاک پاى من هم نخواهند شد. باید همه آ ن تیره دلنِ مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضعترین و افتاده ترین فرد روى زمین باشم.
اى خداى بزر گ، اینها که از تو میخواهم چیزهائیست که فقط میخواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب مى دانى که استعداد آن را داشته ام. از تو میخواهم مرا توفیق دهى که کارهایم ثمربخش شود و در مقابل خَسان سرافکنده نشوم.
من باید بیشتر کار کنم، از هوى و هوس بپرهیزم، قواى خود را بیشتر متمرکز کنم و از تو نیز اى خداى بزرگ میخواهم که مرا بیشتر کمک کنى.
تو اى خداى من، میدانى که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویى ندارم، آ نچه میخواهم آن چیزى است که تو دستور داده اى و میدانى که عزت و ذلت به دست توست و میدانم که بى تو هیچ ام و خالصانه از تو تقاضاى کمک و دستگیرى دارم. »
١ سپتامبر ١٩۶١ - امریکا

اینها چند بندی از مناجات های پر سوز و گداز شهید عارف، مجاهد فی سبیل الله، دکتر مصطفی چمران بود که از نظر گذراندیم.
مدتها برایم سوال بود که چگونه ممکن است انسان در اوج جایگاه های دنیا (علمی و دانشگاهی، ثروت، موقعیت اجتماعی...) باشد، آرزوهای بزرگ داشته و خود حظیظ از لذت رسیدن به آرزوهای سالیان گذشته زندگی باشد، مطمئن از آینده ای باشد که میلیونها انسان رویایش را در سر بپرورانند و تنها عده ای اندک استعداد و پشتکارش را داشته باشند، مظاهر فریبنده دنیای مدرن- آن هم در کشوری که آنرا "سرزمین شانس و اقبال" می نامندش- هر روزه پیش چشمهایش خود نمایی کنند؛ اما نه تنها جدا از این زرق و برق ها به چیزهایی دیگر بیندیشد، که حاصل اندیشه شب و روزش، کوچیدن به دیار فقر و تنگدستی و محرومیت باشد...؟!
دکتر چمران همیشه برای من ستودنی است؛ نه به خاطر استعداد و موقعیت علمی-دانشگاهی و امکانات مالی او -که تلاش او در جای خود، برایم الگو بوده و هست- ، بلکه به دلیل درک والای او از جهان، دغدغه ی او نسبت به غایت هستی و درد او نسبت به انسانیت...
دکتر چمران شایسته برترین درودهاست، چرا که ورای زندگی مادی بدنبال چیزی بیشتر بود، معنایی که ارزش عمر و زندگی انسان را داشته باشد؛ و آنگاه که حقیقت را یافت، توانست بر تمام دنیای زیبایی که اطراف خود می دید چشم بندد و جان و مال و آبروی خود را یکجا در معامله با خدایش، تسلیم محبوب و معشوقش کند...
کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
با زخم نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

---------------------------------
- پایان امتحانات ترم و آغاز 3ماه حیرانی و آرامش روانی(؟!) را به تمام دانشجویان این سرزمین تبریک و تسلیت عرض می کنم! امیدوارم از این ایام به بهترین نحو ممکن در راه رشد و تعالی استفاده کنید.
- از تمامی دوستانی که در مدت خلسه این وبلاگ گاه گاه سر میزدند و موجبات افزایش تعداد نظرات مطلب قبلی را فراهم می آوردند، صمیمانه تشکر و قدردانی می نمایم...!
- پیشنهاد می کنم برخی از آثار به جا مانده از این شهید بزرگوار را مطالعه کنید، چرا که آتش او مدتها پیش گناهکاری چون مرا نیز شعله ور ساخته بود و هر بار به مناجات های او رجوع می کنم، نیرو می گیرم و انگیزه تحرک و پویایی و تحول پیدا می کنم.(خدا بود و دیگر هیچ نبود، بینش و نیایش، کردستان، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست و...)
در ادامه مطلب می توانید پیام امام خمینی (رحمة الله علیه) را به مناسبت شهادت دکتر چمران مشاهده نمایید.