همتِ فرهاد

در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من ... جور مجنون ببرم،تیشه فرهاد کشم

شرح این درد چه عنوان دارد...؟!
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۳  کلمات کلیدی: شعر

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

^


 
این فصل را با من بخوان، باقی فسانه است...
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢  کلمات کلیدی: عشق

مرتضی به سمت مسلم میاد و روبروش روی زمین می شینه. با همون نگاه زیبا و آروم همیشگیش شروع می کنه به صحبت:

- چی میخوای مسلمم؟

مسلم هم در جوابش میگه:

- دلتنگ رفتنم!

- مسلم دلش رو تو مشت حسین گذاشت و رفت کوفه، دیگه دلی نداشت که تو غربت کوفه بگیره یا تنگ بشه. اگر مسلمی چرا تسلیم نیستی؟ اگر دل دادی، چرا بی دل نیستی؟

- دلم گرفته مرتضی؛ دلم گرفته... این همه چراغ، توی این شهر، هیچ کدوم چشممو روشن نمی کنه! این همه چشم، توی این شهر، مرتضی! هیچ کدوم دلمو گرم نمی کنه! مرتضی! اینجا همه می دوند که زنده بمونن، هیچ کس نمی دوه که زندگی کنه! این شهر همه اش شده زمین، دیگه آسمونی نداره این شهر! من دلم آسمون می خواد مرتضی، آسمون!

- وقتی دلت آسمون داشته باشه، چه تو چاه کنعون باشی، چه تو زندان هارون، آسمون آبی بالا سرته.

- آخه از کجا این آسمون رو پیدا کنم مرتضی؟

- فقط چشماتو باز کن؛ تا آسمون چشمای صاحبت رو بالا سرت ببینی. زمین و آسمون از چشمای اون نور می گیرن پسر! چشماتو رو خودت ببند مسلم، ببند...

و اینجاست که مسلم چشماشو می بنده، برای همیشه.

[دیالوگها از اثر ماندگار بهزاد بهزادپور، "خداحافظ رفیق"]

هفته دفاع مقدس مبارک باد، اما بیایید کمی بدور از تعارفات همیشگی، کمی با شهدا روراست باشیم. ادامه مطلب را مطالعه فرمایید و از درد دل های خود نیز بگویید.


 
انقلاب و ناخرسندی هایش (1)
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۱  کلمات کلیدی:

1- برابری های رسمی و نابرابری های غیر رسمی

خداوند متعال انسان ها را به صورت برابر آفریده و معیار برتری انسان ها را تقوا قرار داده است. (حجرات/ 13) حضرت علی (ع) نیز در سخنان گران سنگ خویش به این مسئله اشاره فرموده اند. (ببینید، خطب 185/ 17، کتب، 27/ 1، 2)

انقلاب اسلامی نیز با توجه به اصل 4 ق. ا. (کلیه قوانین و مقررات ... باید بر اساس موازین اسلامی باشد) برابری آحاد ملت را به رسمیت شناخته است. در فصل سوم ق. ا. اصل 19 قانون اساسی اشاره می دارد: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند، از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.» و بر اساس اصل بیستم همه افراد ملت اعم از زن و مرد، یکسان در حمایت قانون قرار دارند. همانطور که ملاحظه می گردد، قانون اساسی برابری حقوق افراد را به رسمیت شناخته است. همانطور که ق. ا. را پیش رفته و مورد بررسی قرار دهیم، مشاهده می شود که تعارض ابتدایی در این خصوص به چشم می خورد. به عنوان مثال در اصل 109 شرایط رهبری، در اصل 91 شرایط فقهای شورای نگهبان، و در اصل 115 شرایط رئیس جمهور مطرح می شود. در اصل 115 ق. ا. آمده است: «رئیس جمهور باید از میان رجال سیاسی و مذهبی که واجد شرایط ذیل باشند، انتخاب گردد: ایرانی الاصل بودن، مدیر، مدبّر، دارای حُسن سابقه و ...». بر اساس اصل 19 همه افراد از حقوق برابر برخوردارند. اما ملاحظه می شود که ق. ا. به نوعی دچار تعارض است. اما این تعارض به آسانی قابل حلّ است. چرا که تخصیص ق. ا. به واسطة ق. ا. امکان پذیر است و از سوی دیگر وظایف خطیر مذکوره و توجه به فلسفه حفظ و نگهداری انقلاب و سلطه نظام آریستوکراسی (حکومت شایستگان) ما را به این نتیجه می رساند که شرایط در نظر گرفته شده در ق. ا. منطقی است. لذا مقدمتاً بیان می کنیم که فرض فوق وارد در نابرابری های غیر رسمی موضوع بحث ما نمی باشد. اما به اصل 19 بازگشته و بیان می داریم که کلمة حقوق در این اصل مطلق است و لذا تمامی انواع حقوق را در بر می گیرد، از جمله حق کار، اشتغال، تحصیل، دادخواهی، آزادی بیان، اندیشه و ....

حال با بررسی برابری های رسمی، به بحث نابرابری های غیر رسمی می پردازیم. فرض نابرابری های غیر رسمی حالتی است که بدون وجود قانون خاص افراد با توسّل به قدرت، ثروت و ... به حقوق و مزایایی دست یافته و حکومت برابری های رسمی را خدشه دار می کنند. عوامل متفاوتی می تواند سبب ایجاد نابرابری های غیر رسمی شود. در یک نظام پلوتوکراسی (حکومت ثروتمندان) و یا علاقمند به پلوتوکراسی عامل ثروت و رانت های اقتصادی می تواند نابرابری هایی ایجاد کند. از نگاه مکتب مارکسیسم نیز می توان نابرابری های غیر رسمی را مورد توجه قرار داد. مختصراً در منطق دیالکتیکی مارکس، مفهوم زیربنا و روبنا از مسائل اساسی است. زیربنا و شالودۀ جامعه، قوای اقتصادی و روبنای آن افکار و آداب و رسوم است. همۀ شئون اجتماعی برای توجیه اوضاع اقتصادی است. و هنگامی که زیربنای جامعه در اثر تکامل ابزار تولید و بالا رفتن سطح تولید دگرگون می شود، جبراً روبناها باید تغییر کنند. قشر برخوردار در پی حفظ وضع موجود است. اما قشر نوخاسته کوشش می کند جامعه را تغییر دهد و لذا کشمکش به اوج می رسد تا به نقطه انفجار رسیده و انقلابی رخ دهد....

در این نگاه قشر برخوردار، واضعان قانون اند و در قانون های تشریفاتی و با جملات آراسته از برابری حقوق دم می زنند، اما قانون گذاری نیز در جهت حفظ منافع قشر برخوردار است. به عنوان مثال، عدم تأدیه وام های میلیاردی در مکتب مارکس جرم نیست. (که عموماً این امر توسط افراد برخوردار صورت می گیرد که خود واضعان قانون اند) اما ثروت یک کلوچه!!! جرمی است مهم. (که عموماً این امر توسط افراد نابرخوردار و در جهت اعتراض به وضع موجود صورت می گیرد). لذا قانون مارکس دستکشی مخملی بر مشتی آهنین است. لذا برابری های رسمی مارکس محدود و نابرابری های غیر رسمی آن فراوان است. به عقیده نومارکسیست ها تا زمانی که این نابرابری های غیر رسمی وجود داشته باشند، برابری های رسمی در جامعه محلی از اعراب نخواهند داشت. عده ای از منتقدان معتقدند که جریان انقلاب به نوعی در گرداب مارکس گرفتار آمده است. با وجود اعتقاد به افراطی بودن نظریه فوق اما گاه ملاحظه می شود که نابرابری هایی در جهت حفظ منافع قشر برخوردار به وجود می آید، از جمله مثال فوق الذکر عدم جرم انگاری دقیق رانت های اقتصادی و یا ابهام در تعاریف قانونی، برخوردهای نه چندان قاطع با مفسدین اقتصادی و در صورت دستگیری برخوردهای مهربانانه با آنان. گاه نابرابری ها بر اثر احساس علاقه شدید و وجود رابطه مرید و مُراد به وجود می آید. و گاه ظاهرگرایی افراد و توجه و قدرت دادن به جریان همفکر خود خارج از ضابطه های قانونی نابرابری هایی را به ارمغان می آورد!! در فرصت های شغلی با توجه به اطلاق اصل 19 همه از حق یکسان برخوردارند. اما در عمل مشاهده می شود که عضویت در نهادهایی خاص سبب امتیاز می گردد. آیا این برابری در حقوق آحاد ملت است؟ متأسفانه در جریان حاکم بر کشور ملاحظه می گردد که هر دو جناح در منجلاب افراط و تفریط گرفتار آمده اند. در هر دوره مخالفان جریان حاکم به جرم افکار متفاوت کنج عُزلت گزیده اند. حال آنکه قرار بود تخصص در کنار تعهد به کار انقلاب آید. گروهی تخصص را برگزیدند و گروهی تعهد را. متخصصان بدون تعهد و متعهدان بدون تخصص (إلّا و قد خُصّ).

در جریانات حاکم بر کشور حتی ظاهر افراد ملاک قرار گرفته است و در قالب نابرابری های غیر رسمی خود را نشان می دهد. اگر زمانی مقنعه سبز باعث ایجاد حقوق نابرابری می شد، امروز نیز دام ظاهرگرایی باعث شده تا نابرابری های غیر رسمی ایجاد گردد. اگر چه معتقدیم جمع ظاهر آراسته در کنار باطن پاک و تخصص شرایط ایده آلی را رقم خواهد زد.

 بر اساس اصل یکصد و بیست و هفتم ق. ا. رئیس جمهور می تواند در موارد خاص بر حسب ضرورت با تصویب هیئت وزیران نماینده یا نمایندگان ویژه با اختیارات مشخص تعیین نماید. قیودی که در این اصل مشاهده می شود مبیّن حساسیت ق. ا. در انتخاب نماینده ویژه رئیس جمهور است. ق. ا. زمانی لحاظ می شود که هر چهار شرط فوق رعایت گردد. اما آنچه امروز مشاهده می شود پژواک این برابری رسمی است. از طرفی تنها شرائط نماینده ویژه رئیس جمهور در ق. ا. مورد اشاره قرار گرفته است و در ق. ا. به مشاوران و رئیس دفتر رئیس جمهور و امثالهم اشاره نشده است. با توجه به مفاد ق. ا. ملاحظه می شود که اصل بر عدم حضور نماینده ویژه است و لذا انتخاب نماینده ویژه بسته به شرایط خاصی است. پس به طریق اولی اصل بر عدم وجود مشاوران و افرادی است که نابرابری های غیر رسمی را به وجود آورده و گاه حاکم بر قوه مجریه نیز می گردند. بحث حضور مشاوران نه تنها در دوره فعلی، بلکه در دوره های پیشین نیز سبب ایجاد نابرابری هایی شده بود که با حقوق یکسان ملت در تعارض قرار می گیرد. (البته ما منکر مشاوره نیستیم اما در عمل مشاهده می شود که در اکثر موارد قدرت مشاوران بر خلاف قانون و افزون بر ضوابط قانونی است)

از طرفی آحاد ملت از حق آزادی بیان برخوردارند. به عقیده ما تمامی افراد ملت با رعایت اصول شرعی و با تکیه بر ق. ا. از حق آزادی بیان برخوردارند، اما گاه ملاحظه می شود که این برابری رسمی قدرت خود را از دست داده و تنها گروهی خاص حق اظهار نظرات خود را دارند. و بدین سان نابرابری غیر رسمی دیگری شکل می گیرد. راه حل آنست که دو گروه  نظرات خود را با تکیه بر ق. ا. بیان داشته و در این بحث و جدل النهایه گروه پیروز در فعالیت اقناعی مشخص خواهد شد.

اصطلاحی که این روزها در بین برادران ارزشی!! تحت عنوان «لینک» از آن یاد می شود، نمونه دیگری است از نابرابری های غیر رسمی. نابرابری هایی که مخالف عقل است و الممنوع عقلاً کالممنوع شرعاً و لذا مخالف عقاید مذهبی نیز می باشد. با توجه به آمارهای انقلاب و رنگ کاملاً مذهبی آن به نظر می رسد که حکومت برابری های رسمی اصل خدشه ناپذیر در فرایند شکل گیری انقلاب بوده است. مذهب به عنوان سرچشمه جوشان انقلاب برابری را به رسمیت شناخته و بر همین اساس است که در ق. ا. نیز به برابری آحاد ملت اشاره شده است. اما در جریان انقلاب اتفاقاتی افتاد که نابرابری هایی شکل گرفت. موارد فوق الذکر تنها بخشی از نابرابری های غیر رسمی در بطن جریان انقلاب است و عدم ذکر دیگر موارد دالّ بر حصری بودن موارد مذکوره نمی باشد.

ادامه دارد

 


 
انقلاب و ناخرسندی هایش
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی:

+

[مطلب زیر به قلم دوست بزرگوارم، آقای حمیدرضا دانش نگاشته شده است که به درخواست ایشان، زینت بخش وبلاگ بنده شد. ان شاء الله وبلاگ خود را تاسیس کنند تا سطح نازل وبلاگ این حقیر، باعث کسر شأن مطالب ایشان نباشد.]

انقلاب و ناخرسندی هایش

مقدمه

تاریخ یک انقلاب از آغاز تا پیروزی روایتی دارد و از پیروزی به بعد روایتی دیگر. انقلاب اسلامی نیز وارد در این قاعده است. انقلاب اسلامی به عنوان معجزه ی قرن سکولاریسم و لیبرالیسم به رهبری مرجع عالیقدر امام خمینی (ره) سرشار از همدلی ها، همنوایی ها، همگرایی ها و ... بود. در فرایند شکل گیری هر انقلاب دو شاخصه نمایان است: 1- دینامیک تضادهای درونی جامعه، یعنی دینامیک مبارزه طبقاتی و برخورد با عقاید رایج دستگاه حاکم و 2- دینامیک سیاسی یعنی حکومت ایدئولوژی سیاسی و عقیدتی خاص در گروه مبارز. آینه تمام نمای گزاره اول حکومت استبدادی پهلوی است و جذبه اسلام و تکالیف و دستوراتش بازخورد شاخصه دوم را در پی دارد. در واقع اسلام به منزله نیروی انقلابی زیست می کند و مردم از این رهگذر در پی معنویت سیاسی می باشند. به عبارتی دیگر مذهب گرانیگاه و خاستگاه اراده ملتی قرار می گیرد که در پی پیروزی رؤیایی بر تاریخی نه چندان روشن بودند. مبارزه عقیده و مسلسل در جریان انقلاب شکل می گیرد و النهایه این عقیده است که بر سلاح غلبه می کند و انقلاب به پیروزی می رسد.  انقلاب پیروز می شود و یک جنبش به یک نظام تبدیل می شود. مقاومت تبدیل به قدرت می شود. انقلابیون «بر قدرت» به سیاست زدگان «در قدرت» تبدیل می شوند. عامل وحدت بخش سلبی یعنی شاه و رژیمش نابود گشته، گروه حاکم دگرگون می گردد.

به عقیده میشل فوکو نور انقلاب که همه را در خود غرق کرده است به تدریج خاموش می شود، آنگاه نیروهای سیاسی متفاوت سر بر خواهند آورد. سازش هایی صورت خواهد گرفت و نزاع هایی به وقوع خواهد پیوست. آنچه در عمل مشاهده می شود مؤید گفته فوکوست. پس از پیروزی انقلاب و وحدت نسبی ابتدایی در بدو انقلاب به تدریج گروه هایی شکل می گیرند و افکار خاص حاکم بر آنها باعث بروز اختلاف نظراتی در سطح و گاه عمق انقلاب می شود. بعضی دگرها خودی شدند و برخی خودی ها دگر. بسیاری از مبارزان قدرت در بطن قدرت قرار گرفتند. بسیاری از یاران غار، به یاران خار ظاهر شدند. برخی از فالسابقون السابقون در مخالفت با نظام گوی سبق را از دیگران ربودند!! بسیاری از سیاست ورزان که قرار بود نقش کلید را بازی کنند، قفل شدند و بسیاری از موافقین به مخالفین تبدیل گشتند. از این پس روایت انقلاب دگرگون گشت و همدلی ها و یکنوایی ها جای خود را به چند دلی ها داد....

بی تردید در کنار این زشتی ها هنوز زیبایی های بسیاری برای نظاره کردن وجود دارند. کماکان خاطرات انقلاب در روح بسیاری زنده است. عده ای هنوز در آرزوی شکفتن لاله های سرخ از خون شان هستند و فرزندان حقیقی حضرت روح ا... (ره) هنوز زنده اند....

این مقال، در پی برشماری برخی آسیب های انقلاب است. مسائلی که جزء آرمان های انقلاب بوده اند اما امروز .... در این نوشتار سعی می شود، هر بخش را با توجه به اصول قانون اساسی و نیز آرمان های انقلاب مورد بررسی قرار دهیم. این نوشتار بدون توجه به حزب غالب در دوره های خاص و به بیانی دیگر برای جناح های سیاسی به بیان نظرات خود می پردازد. مبحث اول تحت عنوان برابری های رسمی و نابرابری های غیر رسمی به زودی به حضورتان تقدیم می گردد.


 
خدا بود و دیگر هیچ نبود
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: مناجات ، عشق

« من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام نارا حتیها را تحمل کنم، رنجها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را براى دیگران روشن کنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقیقت را سیراب کنم.
اى خداى بزرگ، من این مسئولیت تاریخى را در مقابل تو به گرده گرفته ام و تنها تویى که ناظر اعمال منى و فقط تویى که به او پناه میجویم و تقاضاى کمک میکنم.
ا ى خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانى که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر میفروشند ثابت کنم که خاک پاى من هم نخواهند شد. باید همه آ ن تیره دلنِ مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضعترین و افتاده ترین فرد روى زمین باشم.
اى خداى بزر گ، اینها که از تو میخواهم چیزهائیست که فقط میخواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب مى دانى که استعداد آن را داشته ام. از تو میخواهم مرا توفیق دهى که کارهایم ثمربخش شود و در مقابل خَسان سرافکنده نشوم.
من باید بیشتر کار کنم، از هوى و هوس بپرهیزم، قواى خود را بیشتر متمرکز کنم و از تو نیز اى خداى بزرگ میخواهم که مرا بیشتر کمک کنى.
تو اى خداى من، میدانى که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویى ندارم، آ نچه میخواهم آن چیزى است که تو دستور داده اى و میدانى که عزت و ذلت به دست توست و میدانم که بى تو هیچ ام و خالصانه از تو تقاضاى کمک و دستگیرى دارم. »

١ سپتامبر ١٩۶١ - امریکا

 

اینها چند بندی از مناجات های پر سوز و گداز شهید عارف، مجاهد فی سبیل الله، دکتر مصطفی چمران بود که از نظر گذراندیم.

مدتها برایم سوال بود که چگونه ممکن است انسان در اوج جایگاه های دنیا (علمی و دانشگاهی، ثروت، موقعیت اجتماعی...) باشد، آرزوهای بزرگ داشته و خود حظیظ از لذت رسیدن به آرزوهای سالیان گذشته زندگی باشد، مطمئن از آینده ای باشد که میلیونها انسان رویایش را در سر بپرورانند و تنها عده ای اندک استعداد و پشتکارش را داشته باشند، مظاهر فریبنده دنیای مدرن- آن هم در کشوری که آنرا "سرزمین شانس و اقبال" می نامندش- هر روزه پیش چشمهایش خود نمایی کنند؛ اما نه تنها جدا از این زرق و برق ها به چیزهایی دیگر بیندیشد، که حاصل اندیشه شب و روزش، کوچیدن به دیار فقر و تنگدستی و محرومیت باشد...؟!

دکتر چمران همیشه برای من ستودنی است؛ نه به خاطر استعداد و موقعیت علمی-دانشگاهی و امکانات مالی او -که تلاش او در جای خود، برایم الگو بوده و هست- ، بلکه به دلیل درک والای او از جهان، دغدغه ی او نسبت به غایت هستی و درد او نسبت به انسانیت...

دکتر چمران شایسته برترین درودهاست، چرا که ورای زندگی مادی بدنبال چیزی بیشتر بود، معنایی که ارزش عمر و زندگی انسان را داشته باشد؛ و آنگاه که حقیقت را یافت، توانست بر تمام دنیای زیبایی که اطراف خود می دید چشم بندد و جان و مال و آبروی خود را یکجا در معامله با خدایش، تسلیم محبوب و معشوقش کند...

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
با زخم نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

 

---------------------------------

- پایان امتحانات ترم و آغاز 3ماه حیرانی و آرامش روانی(؟!) را به تمام دانشجویان این سرزمین تبریک و تسلیت عرض می کنم! امیدوارم از این ایام به بهترین نحو ممکن در راه رشد و تعالی استفاده کنید.

- از تمامی دوستانی که در مدت خلسه این وبلاگ گاه گاه سر میزدند و موجبات افزایش تعداد نظرات مطلب قبلی را فراهم می آوردند، صمیمانه تشکر و قدردانی می نمایم...!

- پیشنهاد می کنم برخی از آثار به جا مانده از این شهید بزرگوار  را مطالعه کنید، چرا که آتش او مدتها پیش گناهکاری چون مرا نیز شعله ور ساخته بود و هر بار به مناجات های او رجوع می کنم، نیرو می گیرم و انگیزه تحرک و پویایی و تحول پیدا می کنم.(خدا بود و دیگر هیچ نبود، بینش و نیایش، کردستان، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست و...)

در ادامه مطلب می توانید پیام امام خمینی (رحمة الله علیه) را به مناسبت شهادت دکتر چمران مشاهده نمایید.


 
صرفا جهت بروز شدن!
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: شعر ، عشق

راز عشق

من راز عشق خود را کردم به سینه ام حبس   ...   تا روز وصل جانان دارم نهان به این نفس

بر جرعه ای زجامش باشد به دل امیدی   ...   این وعده دل به ما داد، تا زاو رسد وعیدی

سوزد دلی که یارش درد و غمش نداند   ...   گر وصل او بخواهد افسوس! ره نیابد

در خلوتش زچشمان اشکی گران فشاند   ...  آهش زدل برآید عالم به غم نشاند

ای کاش چشم سرخم باشد گواه دردم   ...  لیلای من بخواند این غم زروی زردم

ای کاش قصه ی ما پایان خوش پذیرد   ...  فرهاد نزد شیرین آرام جان بگیرد

مردم زبس به شوقش خوابم به دیده نآمد   ...  بیدار ماندم اما او هم به دیده نآمد

گویند با توافق، هم عقل و عشق هر دو   ...  کن بر خدا توکل، پا در رهش نِه و رو

- - - - - - - - - - - - - - پ . ن - - - -

از همه دوستان وبلاگی عذرخواهم که در این ایام فرصت سر زدن و مطالعه مطالبشان را نداشتم. بعد از مدتها به درس خواندن مشغول شدیم و اساتید گرامی نیز بخوبی (با حجم انبوهی از تکالیف و تحقیق و امتحان...) از ما احوالپرسی کردند! لذا چندی است نه روی گل مانیتور را مشاهده می کنیم، نه چهره دلربای وبلاگ دوستان را...!! (خیلی ادبی شد!)

از آنجا که تازه احساس "دانشجویی" ما را قلقلک می دهد و از دیگران تقاضای خاراندن سر مبارک می کنیم، این شعر خودسروده را صرفا جهت بروز شدن در وبلاگ گذاشتیم. امیدوارم موجبات لرزش اندام شاعران نامی این سرزمین را فراهم نیاورده باشم

شما یاران نیز با دعا، نصایح و نقدهای با ارزش، ما را مورد لطف قرار دهید.


 
← صفحه بعد